تبليغاتX
کویر 1352
نگاه نو،راه نو،کلام نو


سلام بر انکه می فهمد!

دوستان سال ۱۳۸۶ نیز با تمام خوبی ها و بدیها  و اشکها و لبخندها و موفقیتها و شکستها و زشتی ها وزیبائی ها به پایان رسید. و تنها خاطره ای و تجر به ای تلخ یا شیرین از آن به جای ماند و بس !!

اگر عمیقا به گذشته بیاندیشیم به خوبی در می یابیم که زندگی ما پر از چالش هاست و خوشبخت کسی است که معنی واقعی خوشبختی و زندگی را  در درون همین چالشها در یابد و درک کند.

پس برای رسیدن به خوشبختی نباید منتظر یک حادثه شگرف یا موقعیت خاص بود چرا که :

خوشبختی یک مقصد نیست بلکه یک مسیر است!!! 

همه انسانها در جستجوی خوشبختی هستند اما  هر کسی خوشبختی را در چیزی میبیند و به گونه ای میخواهد همانگونه که دوست دارد. بم زعم من خوشبختی یعنی رضایت از وضع موجود پس من که راضی ترم خوشبخت ترم!

و اما یک راه برای احساس خوشبختی وجود دارد که در قید و بند هیچ مرام و مسلک و دین و جغرافیائی نیست و ان محبت به  تمام انسانهاست در حوزه تعاملاتمان  و محیطی که در ان زندگی میکنیم .بیائید در سالی که در پیش روی ماست علفهای هرز  کینه. حسادت .بد خوئی.بدخواهیو دشمنی را بچینیم و در سرزمین دلمان تنها بذر محبت و گذشت و کمک به سایرین برای برنده شدن  بکاریم چرا که تمام ۳۶۶ روز ۱۳۸۷ در اختیار ما و از ان ماست  و به قدر کفایت  فرصت هست تا سالی بزرگ شود . فراموش نکنیم که ما میتوانیم!!!!!!! 

در بهاران روی هیچ سنگ گل نروید    خاک شو تا گل بروید روی تو

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 15:10  توسط حجت سلیمی  | 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:27  توسط حجت سلیمی  | 

زمستان

مهدي اخوان ثالث

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:24  توسط حجت سلیمی  | 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:14  توسط حجت سلیمی  | 

اين شعر داستان عقابي است كه به اواخر عمر خود رسيده و مرگش نزديك است.

او شنيده است كه كلاغ عمري طولاني دارد، تصميم مي گيرد تا به نزد كلاغ رفته و از او راه كسب عمر طولاني را بياموزد .........

مصداق اين شعر زيبا را در زندگي مي توان به راحتي مشاهده كرد ، باشد كه ما در زندگي عقاب بودن را برگزينيم، هر چند كه عمر كوتاه باشد .........

  

گشت غمناك دل و جان عقاب

چو ازو دور شد ايام شباب

 

ديد كش دور به انجام رسيد

آفتابش به لب بام رسيد

 

بايد از هستي دل بر گيرد

ره سوي كشور ديگر گيرد

 

خواست تا چاره ي نا چار كند

دارويي جويد و در كار كند

 

صبحگاهي ز پي چاره ي كار

گشت برباد سبك سير سوار

 

گله كاهنگ چرا داشت به دشت

ناگه ا ز وحشت پر ولوله گشت

 

وان شبان ، بيم زده ، دل نگران

شد پي بره ي نوزاد دوان

 

كبك ، در دامن خار ي آويخت

مار پيچيد و به سوراخ گريخت

 

آهو استاد و نگه كرد و رميد

دشت را خط غباري بكشيد

 

ليك صياد سر ديگر داشت

صيد را فارغ و آزاد گذاشت

 

چاره ي مرگ ، نه كاريست حقير

زنده را فارغ و آزاد گذاشت

 

صيد هر روزه به چنگ آمد زود

مگر آن روز كه صياد نبود

 

آشيان داشت بر آن دامن دشت

زاغكي زشت و بد اندام و پلشت

 

سنگ ها ا زكف طفان خورده

جان ز صد گونه بلا در برده

 

سا له ها زيسته افزون ز شمار

شكم آكنده ز گند و مردار

 

بر سر شاخ و را ديد عقاب

ز آسمان سوي زمين شد به شتاب

 

گفت كه : ‹‹ اي ديده ز ما بس بيداد

با تو امروز مرا كار افتاد

 

مشكلي دارم اگر بگشايي

بكنم آن چه تو مي فرمايي ››

 

گفت : ‹‹ ما بنده ي در گاه توييم

تا كه هستيم هوا خواه تو ييم

 

بنده آماده بود ، فرمان چيست ؟

جان به راه تو سپارم ، جان چيست ؟

 

دل ، چو در خدمت توشاد كنم

ننگم آيد كه ز جان ياد كنم ››

 

اين همه گفت ولي با دل خويش

گفت و گويي دگر آورد به پيش

 

كاين ستمكار قوي پنجه ، كنون

از نياز است چنين زار و زبون

 

ليك نا گه چو غضبناك شود

زو حساب من و جان پاك شود

 

دوستي را چو نباشد بنياد

حزم را بايد از دست نداد

 

در دل خويش چو اين راي گزيد

پر زد و دور ترك جاي گزيد

 

زار و افسرده چنين گفت عقاب

كه :‹‹ مرا عمر ، حبابي است بر آب

 

راست است اين كه مرا تيز پر است

ليك پرواز زمان تيز تر است

 

من گذشتم به شتاب از در و دشت

به شتاب ايام از من بگذشت

 

گر چه ا زعمر ،‌دل سيري نيست

مرگ مي آيد و تدبيري نيست

 

من و اين شه پر و اين شوكت و جاه

عمرم از چيست بدين حد كوتاه؟

 

تو بدين قامت و بال ناساز

به چه فن يافته اي عمر دراز ؟

 

پدرم نيز به تو دست نيافت

تا به منزلگه جاويد شتافت

 

ليك هنگام دم باز پسين

چون تو بر شاخ شدي جايگزين

 

از سر حسرت بامن فرمود

كاين همان زاغ پليد است كه بود

 

عمر من نيز به يغما رفته است

يك گل از صد گل تو نشكفته است

 

چيست سرمايه ي اين عمر دراز ؟

رازي اين جاست،تو بگشا اين راز››

 

زاغ گفت : ‹‹ ار تو در اين تدبيري

عهد كن تا سخنم بپذيري

 

عمرتان گر كه پذيرد كم و كاست

رگري را چه گنه ؟ كاين ز شماست

 

ز آسمان هيچ نياييد فرود

آخر ا زاين همه پرواز چه سود ؟

 

پدر من كه پس ا زسيصد و اند

كان اندرز بد و دانش و پند

 

بارها گفت كه برچرخ اثير

بادها راست فراوان تاثير

 

بادها كز زبر خاك و زند

تن و جان را نر سانند گزند

 

هر چه ا ز خاك ، شوي بالاتر

باد را بيش گزند ست و ضرر

 

تا بدانجا كه بر اوج افلاك

آيت مرگ بود ، پيك هلاك

 

ما از آن ، سال بسي يافته ايم

كز بلندي ،‌رخ برتافته ايم

 

زاغ را ميل كند دل به نشيب

عمر بسيارش ار گشته نصيب

 

ديگر اين خاصيت مردار است

عمر مردار خوران بسيار است

 

گند و مردار بهين درمان ست

چاره ي رنج تو زان آسان ست

 

خيز و زين بيش ،‌ره چرخ مپوي

طعمه ي خويش بر افلاك مجوي

 

ناودان ، جايگهي سخت نكوست

به از آن كنج حياط و لب جوست

 

من كه صد نكته ي نيكو دانم

راه هر بر زن و هر كو دانم

 

خانه ، اندر پس باغي دارم

وندر آن گوشه سراغي دارم

 

خوان گسترده الواني هست

خوردني هاي فراواني هست ››

 

****

 

آن چه ز آن زاغ چنين داد سراغ

گندزاري بود اندر پس باغ

 

بوي بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور

معدن پشه ، مقام زنبور

 

نفرتش گشته بلاي دل و جان

سوزش و كوري دو ديده از آن

 

آن دو همراه رسيدند از راه

زاغ بر سفره ي خود كرد نگاه

 

گفت : ‹‹ خواني كه چنين الوان ست

لايق محضر اين مهمان ست

 

مي كنم شكر كه درويش نيم

خجل از ما حضر خويش نيم ››

 

گفت و بشنود و بخورد از آن گند

تا بياموزد از او مهمان پند

 

****

 

عمر در اوج فلك بر ده به سر

دم زده در نفس باد سحر

 

ابر راديده به زير پر خويش

حيوان راهمه فرمانبر خويش

 

بارها آمده شادان ز سفر

به رهش بسته فلك طاق ظفر

 

سينه ي كبك و تذرو و تيهو

تازه و گرم شده طعمه ي او

 

اينك افتاده بر اين لاشه و گند

بايد از زاغ بياموزد پند

 

بوي گندش دل و جان تافته بود

حال بيماري دق يافته بود

 

دلش از نفرت و بيزاري ، ريش

گيج شد ، بست دمي ديده ي خويش

 

يادش آمد كه بر آن اوج سپهر

هست پيروزي و زيبايي و مهر

 

فر و آزادي و فتح و ظفرست

نفس خرم باد سحرست

 

ديده بگشود به هر سو نگريست

ديد گردش اثري زين ها نيست

 

آن چه بود از همه سو خواري بود

وحشت و نفرت و بيزاري بود

 

بال بر هم زد و بر جست ا ز جا

گفت : كه ‹‹ اي يار ببخشاي مرا

 

سال ها باش و بدين عيش بناز

تو و مردار تو و عمر دراز

 

من نيم در خور اين مهماني

گند و مردار تو را ارزاني

 

گر در اوج فلكم بايد مرد

عمر در گند به سر نتوان برد ››

 

****

 

شهپر شاه هوا ، اوج گرفت

زاغ را ديده بر او مانده شگفت

 

سوي بالا شد و بالاتر شد

راست با مهر فلك ، همسر شد

 

لحظه يي چند بر اين لوح كبود

نقطه يي بود و سپس هيچ نبود

 

پرويز ناتل خانلري 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:7  توسط حجت سلیمی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 23:50  توسط حجت سلیمی  | 

تحولات چاپ ديجيتال، هم علت و هم معلول بازارهاي تازه است و آن‌چه بازارهاي سنتي چاپ خواهان آن بودند اكنون توسط تكنولوژي‌هاي نوين به طرزي فزاينده تأمين مي‌‌شود و در همين روند هم بود كه بازارهاي تازه و شيوه‌هاي تازه براي كار كردن، پا به عرصه نهادند.

يكي از تحولات نوآورانه ويژه عرصه تكنولوژي‌هاي چاپ ديجيتال كه هيجان بيشتري به بازار بخشيد قابليت‌هاي چاپگرهاي جوهرافشان عريض بود و در واقع به اين ترتيب بود كه ناگهان امكان چاپ تصاوير با كيفيت بسيار عالي و در تيراژ كم و بر روي طيف وسيعي از سطوح چاپ‌پذير ممكن شد. اين اتفاقات ممكن نبود مگر با كمك انعطافي كه تكنولوژي‌هاي جوهرافشان از خود بروز دادند. صنعت <نقطه خريد> يا همان پاپ (POP) Point Of Purchase  را مي‌‌توان از طريق بررسي قابليت‌هاي جوهرافشان‌هاي فرمت عريض درك كرد.


 هفتاد و  پنج  درصد در فروشگاه تصميم مي‌گيرند


صنعت تبليغات در نقطه خريد در انگليس در سال 2003 رقمي برابر با 1/1 ميليارد پوند (56/1 ميليارد يورو) بود كه طيف گسترده‌اي از شركت‌هاي توليدي، مونتاژ، طراحي و نمونه‌سازي، چاپ، انبارداري، توزيع و نصب تجهيزات تبليغ‌گري تا ساير حرفه‌هاي مربوط به تفريحات را در بر مي‌‌گرفت. هيچ شركتي به تنهايي سهمي بيش از 5 درصد بازار را در دست ندارد و اين صنعت بسيار بخش‌بخش بوده و در واقع 6 درصد كل هزينه‌هاي بازار و بازاريابي در انگليس را شامل مي‌‌شود.


تبليغات در نقطه خريد در ابتدا به خاطر ماهيت منطقه‌اي و خرد آن، رابطه ضعيفي با تبليغات به معناي اعم آن داشت.


تبليغات در نقطه خريد طي سال‌هاي اخير رشد يكنواختي را تجربه كرد و اين امر مرهون تلاش‌هاي انجمن تجاري بين‌المللي تبليغات در نقطه خريد (POPAI)  بود كه به‌طور مشخص بر پيامي تحت عنوان <سه‌چهارم> تأكيد كرد و اين تأكيد به اين معني بود كه سه‌چهارم تصميمات مشتريان براي خريد كالا يا خدمت در نقطه خريد شكل مي‌‌گيرد.


عامل ديگري كه در افرايش گرايش به تبليغات در نقطه خريد نقش داشت، تفكيك فزاينده رسانه‌هاي معطوف به مخاطب گسترده بود. البته اين فرايند از مدت‌ها پيش قابل پيش‌بيني بود و به اتخاذ شيوه‌هاي مستقيم بازاريابي انجاميد و در عين حال باعث شد تا از ميانه دهه 1990 رسانه‌هاي ديگري نيز در كانون توجهات قرار بگيرند. البته بايد يادآور شد كه تبليغات در نقطه خريد، بازخيزش خود را زماني تجربه كرد كه خرده‌فروشان به داشتن تجهيزات تبليغ‌گري در فروشگاه و محل كار خود تمايل و گرايش نشان دادند.


ديدگاه ‌ها از آن زمان به بعد از انعطاف كم‌تري برخوردار بوده است و خرده‌فروشان از داشتن خرت و پرت فاصله گرفته‌اند و در عوض طراحي تبليغات در نقطه خريد حالت به مراتب پيچيده‌تري به خود گرفته است.


اين تحول پابه‌پاي تحول ديگري صورت گرفته است و آن تحول محصول توسعه و گسترش شبكه‌اي حمايتي در زمينه انبارداري، توزيع، نصب و خريد و فروش و مميزي كالاها بوده است و در واقع بايد گفت آن‌چه تبليغات در نقطه خريد را تقويت كرده به نحوي از انحا به تمامي اين تحولات مربوط بوده است.


به اين ترتيب، در حالي كه تبليغات داخل مغازه مورد توجه بيشتري قرار گرفته، بسياري از صاحبان مارك‌هاي تجاري به استفاده از تبليغات در نقطه خريد راغب‌تر شده‌اند واين در حالي است كه آن‌ها در انتخاب نوع تبليغ خود، به جاي حمايت از قيمت كالاهاي خود، به نوعي از ارتقاي تبليغاتي ديگر فكر مي‌‌كنند كه محور آن فروش عادلانه و برابر در مقايسه با كالاهاي ديگر است.


اكنون روند كنوني حاكي از اين است كه ابزارهاي تبليغ در نقطه خريد تا حدودي به پديده ابزارهاي تبليغي دايمي در نقطه خريد تبديل شده و اين اقدام از سوي خواربارفروشي‌ها بيشتر به چشم مي‌‌خورد. آن‌ها‌، هم در واقع از موضوع صرف بحث درباره قيمت فاصله گرفته‌اند.


فلسفه اصلي استفاده از ابزارهاي موقت تبليغ‌گري اين بوده كه هزينه‌ها و قيمت‌هاي چنين كارهايي، پايين باشد، اما اكنون با پديده‌اي ديگر به نام EDLP (قيمت‌هاي پايين همه روزه) مواجه شده‌ايم و با استراتژي‌هايي سروكار داريم كه هدف آن‌ها روشن‌تر ساختن چهره فروشگاه‌هاست و بازيگران اين عرصه هم كساني هستند كه مي‌‌كوشند در فروشگاه‌هاي خود يك تآتر مغازه‌اي را به اجرا درآورند و با استفاده از ابزارهاي تبليغ براي نقطه خريد، در واقع مفهوم‌ تازه‌اي به نام مغازه‌هايي در درون يك مغازه را به اجرا درآورند و اين در حالي است كه عده‌اي هم از اين پديده با عنوان شهر مقوايي ياد مي‌‌كنند.


 روش‌هاي  چاپ  براي  تبليغ  در  نقطه  خريد

تبليغات مربوط به نقطه  خريد  يكي از بزرگ‌ترين بازارهاي  صنعت  چاپ است كه در واقع مشتري بخش لارج‌فرمت‌هاي عريض است. البته در كنار اين امر بايد به اين موضوع هم توجه داشت كه تبليغات در نقطه خريد به يكي از اهداف‌  بزرگ چاپ ديجيتال هم تبديل شده است. افزون بر اين، استفاده از چاپ ديجيتال در عرصه فرمت‌هاي بسيار بزرگ به اين معني نيست كه مزاياي چاپ سيلك هم فراموش شود و به‌خصوص ارزان‌تر بودن و سرعت بالاي آن ناديده گرفته شود. اما در هر حال، اگر بخواهيم منصفانه  قضاوت  كنيم  بايد  بگوييم  كه  چاپ  ديجيتال  از نفوذ خوبي در بازار نقطه  خريد  برخوردار  شده  و در مقايسه با چاپ  سيلك  و چاپ  عكس سهم بيشتري گرفته است.


در همين بخش، چاپ افست هم در معرض رشد است و شكاف موجود بين خود و سيلك‌اسكرين را پر خواهد كرد. اما كماكان بايد به اين نكته هم معترف بود كه چاپ سيلك‌اسكرين باز هم رايج‌ترين تكنولوژي مورد استفاده در حوزه تبليغات در  نقطه خريد خواهد بود.


اصلي‌ترين ويژگي چاپ ديجيتال در مقايسه با روش‌هاي ديگر چاپ اين است كه قدرت توليد در تيراژ محدود و با سرعت بسيار زياد را دارد.


چاپ ديجيتال صرف‌نظر از سرمايه‌گذاري اوليه، هزينه‌هاي به نسبت پاييني در تنظيم اوليه براي سفارشات گوناگون دارد و به‌خصوص در مورد چاپ كم تيراژ در مقايسه با چاپ سيلك از قيمت پايين‌تري برخوردار است. اما در مورد چاپ در تيراژ بالا، مخارج بالاي مركب و سرعت پايين چاپ ديجيتال به مشكلات بزرگي تبديل مي‌‌شوند. با اين همه چاپ ديجيتال هنوز بايد براي رقابت در اين زمينه منتظر باشد و شايد در آينده بتواند اين مشكل را رفع كند.


 مزاياي  چاپ  ديجيتال


رشد چاپ ديجيتال و به موازات آن، رشد رسانه‌هاي ديجيتال در مغازه‌ها، تبليغ در نقطه خريد را به دنياي مدرن انتقال مي‌‌دهد. افزون بر اين، از آن‌جا‌ كه تبليغ در نقطه فروش اساساً يك بحث جذاب است بنابراين توجه به آن نسبت به گذشته بيشتر شده است.


چاپ ديجيتال در اين عرصه به دلايل زير يك راه‌حل مقتضي شناخته مي‌‌شود:


1-  تبليغات محلي‌
2- 
قابليت انطباق تبليغ در نقطه خريد با زبان‌ها و بازارهاي محلي‌
3-  قابليت سنجش و محك زدن بازار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 23:9  توسط حجت سلیمی  | 

 آیا از ۳ راهکار روانی در تبلیغات و مذاکره استفاده میکنید؟
اگر شما فروشنده اى هستيد که با شرکت هاى مختلف در ارتباط باشد يا شرکتى هستيد که به افراد خدمات ارائه مى کنيد، در هر صورت گاهى مجبورخواهيد شد که ارزشهاى خود را از طريق تبليغات نوشتارى، تلويزيونى، تماس هاى تلفنى و يا حضور در جلسات به اطلاع مشترى برسانيد. موفقيت در توجيه مشتريان، موفقيت در تجارت است.
خبر خوش آنکه براى تهيه يک پيام تأثيرگذار احتياجى نيست که شما يک نويسنده يا سخنران حرفه اى باشيد. به آسانى مى توانيد با استفاده از 3 راهکار زير نتايج غير قابل باورى را بدست آوريد.

راهکار شماره 1: الگوهاى ذهنى مخاطب را به هم بريزيد
سوالات، بحث هاى متفرقه و واقعيت هاى اجتماعى را پيش بکشيد. به اين ترتيب ذهن مخاطب تحريک مى شود و سلول هاى خاکسترى مغز به فعاليت وادار مى شوند.
الگوهايى که در ذهن قرار دارد، از بين مى رود و حواس مخاطب متمرکز مى شود. پرسيدن سوال بسيار مفيد است زيرا ذهن را در حالت پاسخگويى و آمادگى
در مى آورد.

تأثير روانى راهکار شماره 1 همين است که ذهن
مخاطب را تحريک مى کند تا براى شنيدن حرف هاى شما
آماده شود.

راهکار شماره 2: روى مشکل مشتريان تمرکز کنيد
آيا موضوع اصلى صحبت هاى شما \\"ارائه راه حل\\" است؟ به اين ترتيب به فروش خود صدمه خواهيد زد. به تبليغات اطراف خود بنگريد. همه آنها به سهولت استفاده، فراگيرى و برترى محصول خود اشاره مى کنند. به اين عبارات بسيار پرداخته شده است. در صورتيکه اين مفاهيم بايد در پس زمينه قرار بگيرند. در ملاقات ها و مکالمات حضورى نيز بايد به اين موضوع توجه شود. مردم تا زمانى که مشکل خود را درک نکنند اهميتى به راه حل شما و ويژگى
هاى آن نمى دهند. قبل از اينکه راه حل خود را مطرح و روى آن پافشارى کنيد، مطمئن شويد که مخاطب شما مسئله و مشکل خود را کاملاً حس کرده و درگير آن شده است. با دوباره طرح کردن مسئله، مشترى را متوجه اهميت موضوع نماييد. هنگامى که شنونده با حرکات سر خود
شروع به تأييد مسائل و مشکلات مطرح شده نمود، زمان ارائه و فروش راه حل فرا رسيده است.

راهکار شماره 3: يک تصوير ذهنى براى مشترى ايجاد
کنيد

فرض کنيد که يک طراح کلاه مى خواهد براى محصولات خود تبليغ نمايد. جملۀ \\"من يک طراح هستم و طرحهاى من توسط توليدکنندگان مختلف به بازار عرضه شده است\\" خيلى تکرارى و بى تأثير خواهد بود. بهترين راه ارائه تصوير ذهنى به مخاطب است. در اين مثال او مى تواند از کلاهى که هنرپيشه معروف سينما در يکى از فيلمها به سر گذاشته بود، آغاز کند و وقتى
اين تصوير در ذهن شنونده تشکيل شد، بگويد که طراحى آن کلاه توسط او انجام شده است. اين روش را مى توان در صحبت کردن با يک فرد يا يک گروه به کار
گرفت.

مردم افکار خود را با تصاوير به خاطر مى سپارند. به همين علت امروزه آرم ها و تصاوير تبليغاتى
بسيار کارا شده اند. نفوذ به بخش تصويرى مغز ،قوى ترين راه براى ايجاد ارتباط با افراد است.
راهکار شماره 2 و 3 را ادغام کنيد تا مخاطب تصوير روشنى از مشکل خود را در ذهن داشته باشد. در اين صورت نيازى به هيچ کار ديگرى نيست. خو آنها به سراغ شما خواهند آمد.


آيا استفاده از هر 3 راهکار ضرورى است؟

جواب اين سوال منفى است. شما مى توانيد از يک يا دو راهکار در جهت هدف خود استفاده کنيد. در واقع، ممکن است يکى از اين روشها در مورد بخصوص شما و نتيجه اى که مى خواهيد بگيريد، به کار نيايد. ويژگى اين 3 مورد اين است که در عين سادگى حداکثر
تأثير را دارند.

به ساختار اين مقاله نگاه کنيد. فرض کنيد که اين مقاله مقدمه اى براى شروع يک سخنرانى در مورد فروش در يک شرکت بزرگ صنعتى بود. من از مسائل مربوط به آن صنعت خاص سخن نگفتم، بلکه صحبت خود را از اين سوال شروع کردم که آيا شما از اين 3 راهکار براى فروش استفاده مى کنيد؟ و به اين ترتيب توجه شما را به خود جلب کردم.

شما نيز در صحبت کردن با افراد مختلف مى توانيد از همين روش استفاده کنيد. ضمناً اين کارها نه فقط براى پيامهاى شفاهى بلکه در هر خبرنامه، تبليغات، وب سايت و هر مکانى که شانس جذب مشتريان جديد وجود دارد، قابل استفاده هستند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 20:34  توسط حجت سلیمی  | 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 22:34  توسط حجت سلیمی  | 

 

 1- وقتی که تو 1 ساله بودی، اونا(مادرو پدر) بِهت غذا ميدادند و تو رو می شستند! ( تر و خشک می کردند) ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با گريه کردن در تمام شب !
 2- وقتی که تو 2 ساله بودی، اونا، بهت ياد دادند تا چه جوری راه بری ،تو هم از اونا تشکر مي کردي،  وقتی صدات می زدند، فرار می کردی!
 3- وقتی که 3 ساله بودی، اونا، با عشق غذايت را آماده می کردند ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق! 
 4- وقتی 4 ساله بودی، اونا برات مداد رنگی خريدند،تو هم از اونا تشکر کردي، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری!
 5- وقتی که 5 ساله بودی، اونا، لباس شيک به تنت کردند تا به تعطيلات بری ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با انداختن(به عَمد) خودت تو گِل! 
 6- وقتی که 6 ساله بودی، اونا، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کردند ،تو هم از اونا تشکر مي کردي،  با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!
 7- وقتی که 7 ساله بودی، اونا، برات وسائل بازی (توپ) خريدند،تو هم از اونا تشکر  کردي، با پرت کردن توپ  به پنجره همسايه کناری!
 8- وقتی که 8 ساله بودی، اونا، برات بستنی مي خريدند ،تو هم از اونا تشکر مي کردي،  با ريختن (بستنی)  به تمام لباسات!
 9- وقتی که 9 ساله بودی، اونا، هزينه کلاسهاي آموزشي تو رو پرداختند،تو هم از اونا تشکر کردي ، با زحمت ندادن به خودت برای ياد گيری!
 10- وقتی که 10 ساله بودی، اونا، تمام روز رو رانندگی کردند تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببرند ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی !
 11- وقتی که 11 ساله بودی، اونا تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما بردند ،تو هم از اونا تشکر  کردي،  ازشون خواستی که در يه رديف ديگه بشينند!
 12- وقتی که 12 ساله بودی، اونا تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلويزيون بر حذر مي داشتند  ،تو هم از اونا تشکر مي کردي،  صبر کردی تا از خونه بيرون بروند!
 13- وقتی که 13 ساله بودی، اونا بهت پيشنهاد دادند که موهاتو اصلاح کنی ،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن : شما اصلاً سليقه ای نداريد!
 14- وقتی که 14 ساله بودی، اونا، هزينه اردوي يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کردند، ،تو هم از اونا تشکر کردي، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !
 15- وقتی که 15 ساله بودی، اونا از سرِ کار برمی گشتند و می خواستند که تو رو در آغوش بگيرند،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با قفل کردن درب اتاقت!   (نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشوند!)
 16- وقتی که 16 ساله بودی، اونا بهت ياد دادند که چطوری رانندگی کني ،تو هم از اونا تشکر کردي،  هر وقت  که می تونستی ماشين رو بي اجازه  برمی داشتی و می رفتی!
17- وقتی که 17 ساله بودی، هنگاميکه اونا منتظر يه تماس تلفني مهم بودند ،تو هم از اونا تشکر مي کردي، با اشغال کردن طولاني تلفن !
18- وقتی که 18 ساله بودی، اونا ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه کردند ،تو هم از اونا تشکر کردي، اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش پدرومادرت نرفتي!
19- وقتی که 19 ساله بودی، اونا، شهريه دانشگاهت رو پرداخت كردند، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوندند و وسائلت رو هم حمل کردند ،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن يک خداحافظي خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودت را بچه ننه نشان بدهي!
20- وقتی که 20 ساله بودی، اونا ازت پرسيدند که ، آيا شخص خاصی (به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ ،تو هم از اونا تشکر کردي،  با گفتن:  به شما ربطی نداره !!
21- وقتی که 21 ساله بودی، اونا، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات دادند ،تو هم از اونا تشکر کردي ، با گفتن : من نمی خوام مثل شما باشم !
22- وقتی که 22 ساله بودی، اونا تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفتند  ،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن :  هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنيد !
23- وقتی که 23 ساله بودی، اونا  برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه دادند ،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن : اون اثاثيه ها چقدر زشت هستن !
24- وقتی که 24 ساله بودی ، اونا دارايی های تو رو ديدند و در مورد اينکه در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی ازت سئوال کردند،تو هم از اونا تشکر کردي،  با فرياد زدن : لطفاً در کارهاي من دخالت نکنيد!
25- وقتی که 25 ساله بودی، اونا کمکت کردند تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی و در حالی که گريه می کردند بهت گفتند که : دلمان خيلی برات تنگ می شه،تو هم از اونا تشکر کردي، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی و کمتر بهشون سر زدي !
26- وقتی که 30 ساله بودی ، اونا از طريق شخص ديگه ای فهميدند که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زدند ، ،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن : همه چيز ديگه تغيير کرده !
27- وقتی که 40 ساله بودی، اونا بهت زنگ زدند تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنند،تو هم از اونا تشکر کردي، با گفتن : من الان خيلی گرفتارم!
28- وقتی که 50 ساله بودی، اونا مريض شدند وبه مراقبت و کمک تو احتياج داشتند ،تو هم از اونا تشکر  کردي،  با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن !

و سپس، يک روز، اونا، به آرامی از دنيا ميرن . و تمام کارهايی که تو(در حق پدرو مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد.
اگه پدرو مادرت،هنوز زنده هستند، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهشون محبت کنی...
واگه زنده نيستند ، محبت های بی دريغشون رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...
هميشه به ياد داشته باش که به پدرو مادرت محبت کنی و اونارو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه پدرو مادر داری!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:49  توسط حجت سلیمی  | 

 

·       وقتي ارتباط عاشقانه ات به انتها ميرسد ، فقط به سادگي بگو«همه اش تقصير من بود .

جكسون براون

 

·       اگر به مهماني گرگ مي رويد ، سگ خود را به همراه ببريد .

گوته

 

·       آنكسي كه از رنج زندگي بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود .

چيني

 

·       وقتي نانوا نان را با دقت و وسواس مي پزد و به دست مشتري ميدهد ، خدا با او در كنار تنور ايستاده است .

كريستيان بوبن

 

·       اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم .

شكسپير

 

·       استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي .

گوته

 

·       بيش از هر چيز نخست بدان كه چه ميخواهي .

فوخ

 

·       بردن ، همه چيز نيست ، اما تلاش براي بردن چرا .

لومباردي

 

·       اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست كه سخن بگويي و خاموشت كنند.

سقراط

 

·       عادتمند كسي است كه به مشكلات و مصائب زندگي لبخند بزند .

شكسپير

 

·       از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او ..............

گوته

 

·       ماهي و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو مي گيرند .

( البته از ديد اسپانيولي ها )

 

·       در روز عشاق براي دوستت كارتي بفرست و روي آن بنويس : « از طرف كسيكه فكر ميكند تو بينظيري » .

براون

 

·       عشق ما را ميكشد تا دوباره حياتمان ببخشد .

بوبن

 

·       مردان آفريننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان .

رومن رولان

 

·       جريان زندگی چيزی جز مبارزه ميان عاطفه وعقل نيست .

مارک تواين

 

·       آزادی متعلق به يک نفر نيست ، مال همه است .

اسپنسر

 

·       هر کس مرتکب اشتباهی شده ، اکتشافی هم نکرده است .

گاليله

 

·       با ديگران آنگونه رفتار کن که ميخواهی با تو رفتار شود .

براون

 

·       نياسائيد ، زندگی در گذر است . برويد و دليری کنيد ، پيش از آنکه بميريد ، چيزی نيرومند و متعالی از خود بجای گذاريد ، تا بر زمان غالب شويد .

گوته

 

·       عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد .

شكسپير

 

·